سفارش تبلیغ
صبا

بعضی از کاراکترهای بازی های ویدئویی دائما در حال حرکت اند و کاربر باید سعی کند به موانع برخورد نکند و امتیاز بگیرد. چپ و راست می شود، بالا می پرد، اما نمی ایستد.

ادامه اینجا +


نوشته شده در  دوشنبه 97/1/27ساعت  11:44 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

یک فرمان پر کاربردی در پادگان وجود دارد به نام "ایست"! وقتی چند نفر در محوطه پادگان یا هر جای دیگری نشسته اند، ایستاده اند و یا هر حالت دیگری هستند و یکی از اراشد و یا فرمانده ای از آنجا عبور می کند، اولین کسی که چشمش به حضرت والا افتاد باید با صدای بلند داد بزند "ایست"! جوری که پرده گوش ها پاره شود و شخص فریاد زننده ایضا! هر جنبده ای هم که صدا را می شنود باید خبر دار عین چوب خشک بایستد تا مافوق عبورشان را بفرمایند یا دستور "آزاد" بدهند.

ادامه اینجا +


نوشته شده در  دوشنبه 96/12/21ساعت  6:12 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

سبد کتاب های خریداری شده من از نمایشگاه کتاب امسال:

1- کافکا در کرانه
2- سرمه ای
3- خانمی که شما باشی
4- استارت آپ شما
5- هنر عشق ورزیدن
6- چهل نامه کوتاه به همسرم
7- کافه خنده
8- آخرین سخنرانی
9- یادداشت های یک روانپزشک
10- سه شنبه ها با موری


نوشته شده در  یکشنبه 96/2/24ساعت  8:40 صبح  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

روان و بی قلق.  معلومه جین آستین شخصیت زن ها رو به خوبی واکاوی کرده تا تونسته این طور دقیق، احساساتی که از خودشون بروز میدن رو بنویسه. شخصیت هایی که در غرور و تعصب نقش داشتند رو علاوه بر تجسم ظاهرشون، با صفاتشون ،حالت های درونیشون و کیفیت و سبک روابطشون شناختم.

راستش خوندن فصل اولش برام یه خورده سخت بود و دیر منو درگیر کرد اما رفته رفته داستان به اوج رسید. اتفاقاتی که در فصل دوم افتاد باعث شد  پایان داستان رو حدس بزنم! نا گفته نماند که اگر مقدمه کتاب رو نخونده بودم که در اون گفته بود اسم صحیح این کتاب "غرور و پیش داوری" هست، نمی تونستم آخرش رو حدس بزنم!

با خودم فکر کردم که دخترای این دوره زمونه همه منتظرن یکی مثل آقای دارسی بیاد خواستگاریشون! یا تهِ تهش آقای بینگلى!

مطمئنا اگر عمری باقی باشه سراغ بقیه آثار آستین خواهم رفت.


نوشته شده در  دوشنبه 96/1/14ساعت  7:15 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

از اون کتابای قفلی هست که تا همش رو یه جا نخوندم نتونستم ولش کنم!

به درد لحظات آخر شب میخوره، وقتی که همه خوابیدن و سکوت مطلق هست و تو میخوای به هیچی فکر نکنی و سرگرم باشی! ناگفته نماند که من نسخه خلاصه شده اون رو خوندم و راضی هم بودم. خوراک یک وعدم شد!


نوشته شده در  پنج شنبه 95/12/26ساعت  4:5 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

به شدت به حضرت اباالفضل (ع) اعتقاد پیدا کردم! واقعن این بزرگوار باب الحوائجن. تا حالا این قدر عاشق برادر عزیز امام حسین (ع) نشده بودم.
فقط همین

یه غلطی کردم، در جا گوشم رو پیچوندن! هنوزم جاش درد میکنه!
الان خودم رو زدم به نفهمی! شاکی شدم که چرا من؟ چرا باید این اتفاق برام می افتاد؟
این قدر سریع پس گردنی خوردن دو جهت داره: یا اینکه هوام رو دارن و نمی خوان بیشتر از این دور بیوفتم و یا اینکه کاری که کردم اینقدر فاجعه بوده که از تحمل ملائک خارج شده و در جا انتقام گرفتن! در هر صورت: خداجون! معذرت و اینکه راضی ام ازت :)

انشا الله هفته آینده می خوام برم کربلا! چند بار تصمیمم عوض شده! خدا کنه این بار طلبیده بشم و بازم ببینم اون فضای عجیب و زیبا رو. دعام کنید.

الان پنجره ی آزمایشگاه بازه و داره نسیم ملایمی میاد. صدای اذون فضا رو پر کرده. بعد از چند روز خستگی روحی و جسمی، خیلی حس خوبی دارم! جای همه خالی!

مدتیه دوست دارم درباره ی سیستم آموزش عالی و ساختار فشل اون در ایران متنی بنویسم، اما ضعف همت دارم در این زمینه! می ترسم شروع کنم، آخرش بشه مثل سفرنامه ناتمام اربعین پارسالم که هنوز قصد دارم تمومش کنم!

وبلاگ اصلی من اینجاست


نوشته شده در  یکشنبه 95/8/2ساعت  5:51 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

وقتی می ریم سر مزار داداشم، یه سری آدم کج و کوله یا معتاد میان و فاتحه می خونن و دعا می کنن. مامانم همیشه دست می کنه هزار تومن، دو تومن یا هر چه قدر همراهش باشه بهشون پول می ده. هر چی می گم مامان اینا درآمدشون از ما هم بیشتره یا بعضیاشون معتادن، نده بهشون! مامانم چیزی نمی گه! بعضی وقتا هم برای اینکه من حرص نخورم می گه باشه! اما دفعه بعد دوباره پول می ده!

احساس می کنم مامانم وقتی می بینه یکی داره به عزیزش لطف می کنه (ولو در حد خوندن یه حمد و سوره)، هر چند از روی ریا یا برای پول یا هر چیز دیگه، ته دلش خوشحال می شه و می خواد یه جور جبران کنه. دوست نداره کسی دست خالی بره.

فاطمه جان! امشب شب سوم محرمه. من یه آدم کج و کوله هستم که دلم هم رنگ لباسم هست. سیاهِ سیاه! خودم می دونم هیچ تناسبی با شما و مرام شما ندارم اما از روی ریا، برای حاجتای پست دنیوی یا برای هر چیز دیگه میام توی مجلس عزای پسر دلبندت می شینم.

این شما و این دلِ خسته من...


نوشته شده در  سه شنبه 95/7/13ساعت  6:15 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
هستم اگر می روم گر نروم نیستم
روزانه ی یک کچل سرباز: ایست!
لیست خرید کتاب من از نمایشگاه کتاب
غرور و تعصب از جین آستین
آرزوهای بزرگ از چارلز دیکنز
احوالات شلم شوربا
آخرین امید
[عناوین آرشیوشده]